زين الدين محمود واصفى

352

بدايع الوقايع ( فارسى )

اكرام كرده احوال پرسيدند . شمه‌اى از احوال خود باز نمود . شاعران انديشه كردند كه اگر اين شخص پيش سلطان راه يابد ما را قدر و منزلتى نمىماند . راه اختلاط سلطان به مقدمات بر وى مسدود گردانيدند . فردوسى هفتاد روز در غزنين بود ؛ به هيچ‌وجه نتوانست به سلطان او را آشنائى روى دهد « 1 » . كار بر وى مشكل شد . روزى در مسجدى نشسته بود و سر تفكر بر زانوى تحير مانده ، ناگاه جوانى ديد خوب‌روى و خوش‌طلعت ، با لباس فاخر در مسجد درآمد . فردوسى از شخصى پرسيد كه : اين چه كس است ؟ گفتند كه : اين را ماهك مشعبد مىگويند ؛ نديم خاص مجلس سلطان است . فردوسى با خود گفت كه شايد كار من از پيش وى گشايشى يابد . پيش وى رفت و شمه‌اى از احوال خود با وى عرض كرد . ماهك را صحبت وى بغايت خوش آمد و او را به خانه برد و اعزاز و اكرام بسيار كرد ؛ و هرروز كه از مجلس سلطان به خانه بازمىگشت ، صحبتىانگيز مىكرد و با فردوسى به عشرت مىگذرانيد . روزى ابو القاسم ، ماهك را گفت : اگر فرصت يا بى حال مرا به حضرت سلطان عرضه دار . گفت : امروز فرصت بود ، اما شعرا [ كه ] سير الملوك « 2 » را به نظم مىآوردند حاضر بودند و هريكى داستانى به نظم آورده عرضه « 3 » مىداشتند . ابو القاسم پرسيد كه : شعر كدام پسنديده افتاد ؟ گفت : از عنصرى . ابو القاسم گفت كه : سير الملوك « 4 » ( 66 b ) را پيشتر به نظم آورده‌اند . ماهك گفت : ممكن نباشد ، اگر بودى منتشر مىشد . ابو القاسم گفت : من داستانى دارم . و آن را به ماهك داد و آن داستان به عرض سلطان رسانيد ، بسيار مقبول و

--> ( 1 ) - چنين است A و C ؛ نسخ ديگر : نتوانست به سلطان آشنائى كند ( 2 ) - B ، B 2 : سيف الملوك ، T : سيف الملوك كتابى ( 3 ) - A ، C : عريضه ( 4 ) - B 2 ، T : سيف الملوك